تبليغاتX
عشق

دلم گواه می دهد

حکایت تشنگی و سوختگی

هیجانی در درونم است

احساس وقوع رویدادی بزرگ

می دانم زمان جستجوی مجدد شده

اطراف را خوب نگریسته

تا بیابم ردی زان چه به وسوسه گرفتارم نمود

و این سان آغازیست مرا

تا روزگاران گذشته را به خاطر آورم

اشک ها و خنده های شیرین

آشنایی و دل بستن ها

و این بود بزرگ ترین برهان زنده بودنم

پرواز شعله های احساس

 

تو دانسته ای چه در این دل می گذرد؟

نه، باور کن ای آشنا

دنیاییست و نمی دانی چه سان است

خوانده به سوی ناشناخته هایم

رو به من این کلامش که شجاع باید بود

زندگی آوردگاه دلاوران است

آن پرده کشان افشاگر

همانان که نور بر ظلمت می پاشند

زنده اند و می فهمند

می یابند خویشتن را در گیتی

چشمانشان بیناست و قلب هایشان زنده

می تپد و بانی حرکت است

 

این حرف ها هم برای خود داستانی شده

گویی باید همیشه چنین ماند

حماسه ساز و تنها

که گاه واقعیتی بال پرواز شده

به اوج شعرم ببرد

تا این گونه بمانم سرخ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 8:45  توسط ستاره شب | 

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ،

 

عشق یعنی سوختنها از درون،

 

عشق یعنی سوختن تا ساختن ،

 

عشق یعنی عقل و دین را باختن ،

 

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،

 

عشق یعنی گم شدن در باغ دل ،

 

عشق یعنی تو ملامت کن مرا،

 

عشق یعنی می ستایم من تو را ،

 

عشق یعنی در پی تو در به در ،

 

عشق یعنی یک بیابان درد سر،

 

عشق یعنی با تو آغاز سفر ،

 

عشق یعنی قلبی آماج خطر،

 

عشق یعنی تو بران از خود مرا ،

 

عشق یعنی باز می خوانم تو را ،

 

عشق یعنی بگذری از آبرو ،

 

عشق یعنی کلبه های آرزو،

 

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام،

 

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ،

 

عشق یعنی دل سپردن تا ابد ،

 

عشق یعنی سروهای سر بلند ،

 

عشق یعنی خارها هم گل کنند،

 

عشق یعنی تو بسوزانی مرا ،

 

عشق یعنی سایه بانم من تو را ،

 

عشق یعنی بشکنی قلب مرا ،

 

عشق یعنی می پرستم من تو را،

 

عشق یعنی آن نخستین حرفها ،

 

عشق یعنی در میان برفها،

 

عشق یعنی یاد آن روز نخست ،

 

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست،

 

عشق یعنی تک درختی در کویر ،

 

عشق یعنی عاشقانی سر به زیر،

 

عشق یعنی بگذری از هفت خان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 8:44  توسط ستاره شب | 

  RSS  

JavaScript Codes